تبليغاتX
هشل و هفتی های دانشگاه صنعتی شاهرود

هشل و هفتی های دانشگاه صنعتی شاهرود

یه جائی واسه ما برقیا!!! لطفا سیم چیناتون رو دم در تحویل بدین.

نوروز بر شما مبارک باد...

بسم الله...

 

سال دگری در راه است...

 

 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بـــــادت انـــــدر شــهریــــاری بــــرقــــــرار و بـــــر دوام

 

ســال خـــرم، فال نیکو، مــال وافـــــــر، حال خـــــوش

اصل ثـــــابــــت، نسل باقــی، تخت عالــی، بخت رام

 

 

واقعا با اون دعا و مناجات فوق العاده زیبا.... و این شعر از حضرت حافظ.... من دیگه می تونم چی بگم؟؟؟ سالتان خوش..

 

                        پیروز تر از هر نوروز دگر باشید....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

آخیییییشش

 

دوستان خسته نباشید.... هر چی بود و هر چی نبود این ترم هم عمرش به سر رسید و شد جزء خاطرات.... خاطرات شیرینی به شیرینی روزای با هم بودن و تلخی افتادن مدار و ریاضی مهندسی و....

 

الان دارن یکی یکی نمرات رو می زنن و بچه ها رو سکته میدن... خدا بخیر بگذرونه....

 

یه سری هام که خیالشون جمعه یا اونایی که براشون مهم نی رفتن دنبال عشق و حالی که منتظرش بودن.... منتظر بودن تا امتحانا تموم شه و ۱ عشقی کنن... خوب خوش بگذره دوستان...

 

یه سری هام مجبورن بمونن و اساتید محترم رو زیارت کنن... استاد لطفا نمره....

 

خلاصه این تعطیلات میان ترمی (هرچند خیلی ها ندارن) به همه خوش بگذره.... موفق باشین

 

این ترم پدر امین و امیر کیوان رو از دست دادیم.... بقای عمر بازماندگانشون... خدا بیامرزشون....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

التماس دعا

 

به نظر شما دخترا بیشتر می نویسن یا پسرا؟؟؟؟؟

 

من که میگم دخترا.....

 

شما تا حالا نوشتی؟؟؟؟؟ آره با خودتم دوست عزیز.....

 

من ننوشتم.... ولی انگار باید نوشت..... اونایی که نوشتن راضین.... خوب چرا ما ننویسیم؟؟؟؟؟ چون حال نمی کنیم با این حرکت!!!!!

 

 

 

 

 

چه فلک زده ای بوده این....

 

چندتا دیگه هم تو ادامه مطلب هست....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

خوب جالبه... بخونین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

شهادتان را تبریک عرض می کنیم....

 

 

جناب دکتر مسعود علی محمدی.....

 

استاد پایه ۲۲ دانشگاه تهران.... شخصیت برجسته فیزیکی.... برنده جشنواره ی خوارزمی.... صاحب مقالات متعدد در علم فیزیک... مدرس چندیدن دکترای فیزیک... و هزاران عنوان و افتخار بزرگ و دست نایافتنی برای بسیاری از ما.... شهادت شما را تبریک می گوییم.....

 

و دیگر سکوت.... زیرا که دگر هیچ نمی توان گفت٬ از آنچه شد، آنچه برای تو شیرین است و برای ما تلخ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/22ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

آپارتاید سبز

 

با اینکه قول داده بودم سیاسی ننویسم...... اما به نظرم صحبت های دکتر سبحانی باید جالب باشه... بشنویم...

 

دکتر یاسر سبحانی فرد – استاد دانشگاه:

 

« کافی است یکی یا چند نفر از این جماعت در جمعی حضور داشته باشند. آنها این حق را برای خود قائلند که از میان یک جمع بزرگ، با پر رویی تمام نظراتشان را در بوق کرده و چنان جوی می سازند که کسی جرات نکند با انها مخالفت کند وگرنه روستایی، گرسنه، بی سواد، سیب زمینی خور و نفهم خواهد بود. حتی اگر طرف مخالفشان استاد دانشگاه هم باشد او را سهمیه ای و بسیجی خطاب می کنند و اگر جزء آنها هم نباشد در مرحله اخر طوری به او می گویند که از شما انتظار نداشتم اینطور فکر کنید که طرف احساس خجالت شدیدی کرده و دیگر چنین حرفی را نزند.
در هر صورت این افراد در جمع مثلا ۳۰ نفره یک کلاس شاید ۱۰ درصد باشند اما جو را طوری نشان می دهند که فقط آنها حرف زده و دیگران سکوت کنند. اینها هیچگاه به این فکر نمی کنند که اکثریت مردم ساکت در جمع یک کلاس یا اتوبوس یا خیابان، چرا ساکت هستند؟ و آیا سکوتشان به معنی تایید حرف آنهاست؟… »

 

جانا سخن از زبان ما می گویی…

 

متن کامل را در منبع اصلی بخوانید

 

برگرفته از سایت شخصی دکتر حسین خسروی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/21ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

قدرتا!!!!!!

 

نتونستین خودتون رو نگه دارین؟؟؟؟

آبرومون رو بردین.... دستتون درد نکنه بچه های قدرت... 

هزار بار گفتم وقتی می خواین برقا رو قطع کنین٬ بازی کنین٬ یه نگاه اینور و اونور کنین کسی اون اطراف نباشه!!!!

 

 

راستی، دست ممول هم درد نکنه این مطلب رو قرض داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/17ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

تقویم آموزشی نیم سال دوم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

ووووووووووو بمببببببببببببب

 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و بمب سروش هیچکس به همراهی Reveal و DAM و Narcy و Hasan Salaam و Shadia Mansour و Eslam Jawad با نام Long Live Plastine به هیچ وجه از دست ندید
این آهنگ با چندین زبان مختلف خونده شده از جمله فرانسوی و عربی و انگلیسی و فارسی و ... در حمایت از مردم مظلوم فلسطین خواندند.
آهنگ در واقع یک آهنگ ضد تروریستی بسیار زیباست که اعتراض خودشون رو در مورد اینکه همه ی مسلمانان دنیا رو به عنوان تروریست می شناسند بیان می کنند ( کاور اصلی در اندازه اصلی)


 

این آهنگ پارسال رکورد شده و سروش گفت که زود قضاوت نکنید ، منتظر باشید !
 
 
 
 
 
البته سروش تو آهنگ ۱ چی میگه که... ۱ جورایی با این حرف سروش نمی خونه!!! آهنگ واسه ۱ سال  پیش باشه!!!! البته این رپرها رو رویل جمع کرده٬  بیشتر آهنگ اونطرف ضبط شده فرستاده شده اینطرف٬ سروش هم خونده میکس کرده و بیرون داده... میشه اینجوری گفت که اون قسمت ها ۱ سال پیش ابتدای محاصره غزه ضبط شده و فرستاده شده اینطرف...
 
ولی واقعا آهنگ خیلی زیباست....
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

مدیر ها مهندس و مهندسان مدیر نمی شوند!!!!

 

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد، ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

 

"ببخشید آقا: من قرار مهمی دارم، ممکنه به من بگوئید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

 

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع ۶ متری در طول جغرافیایی ۳۴۴۵۶۷ و در عرض جغرافیایی ۳۴۵۶۷۸ هستید.


مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید!!!

 

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟ 


مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"


مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

 

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟


مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

 

اطلاعات دقیق هم به دردتان نمی خورد!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

کمترین حق خدا

 

امام علی (ع) می فرمایند :

 

    "کمترین حق خدا بر گردن شما این است که از نعمت های الهی برای گناه کمک نگیرید!"

 

حالا مردی برو گناه کن!!!! چیه که نعمت خدا نباشه؟؟؟؟

 

چقدر قشنگ گفتن.....

حقا که حضرت علیست.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

شرمنده ام...

 

قرآن من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود، همه از هم می پرسند چه کس مرده است؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.

 

قرآن من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ، یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، یکی به خود می بالد که ترا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و.....! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟!

 

قرآن من شرمنده توام حتی اگر آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، آنچنان نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند، فریاد می زنند " احسنت"...گویی مسابقه نفس است......

 

قرآن من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای ، حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول یک معروفیت است یا یک رکورد گیری.. ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند حفظ کنی تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.

 

خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو. آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند گویی که قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...

 

جایی در پشت ذهنت  به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.....
 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

سوء تفاهم شده....


سلام دوستان...

بنده تو مطلب قبلی نوشتم که ""شرمندم چون چندتا مطلب قبلی سیاسی شد....""


انگار کلی سوء تفاهم شده که من، از حرفایی که زدم پشیمونم!!!! به هیچ عنوان... دوباره عرض می کنم، بنده به هیچ عنوان از حرف هایی که زدم، پشیمون که نیستم هیچ، بهشون افتخار هم می کنم.... گفتن حرف حق افتخاره...


دوستان، اون شرمنده ای که نوشتم.... یعنی معذرت خواهی!!!! از چی؟؟؟؟؟ از اینکه توی سایتی که فقط متعلق به من نیست، و فقط من تصمیم نمی گیرم... سیاسی نوشتم..... همین و بس... فقط رسم ادب بود... همین... نه شرمندگی بخاطر حرف هایی که زدم.... تو مطلب قبلی، فقط خواستم اعلام کنم که دیگه توی این وبلاگ سیاسی نمی نویسم... همین...


اما انشاالله اگه وقت کنم یه وبلاگ شخصی راه می ندازم.... تا ببینیم خدا چی می خواد....


تغییر لوگوی وبلاگ هم به همین خاطر صورت گرفت..... من بخاطر کارهایی که کردم و حرف هایی که زدم، به هیچ عنوان شرمنده نیستم... باز هم همون کارهایی رو که کردم، می کنم و همون حرف هایی رو که زدم، می زنم، فقط تو این وبلاگ نه..... چون مال مشاء است!!!!


+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

آقا من شرمندم....

 

سلام دوستان گل و بلبل عزیز.....

 

شرمندم چون چندتا مطلب قبلی سیاسی شد.... ولی خدایی هر کار کردم نتونستم ننویسم... من شرمندم دیگه تکرار نمی شه.... البته اگه وقاحت اون افراد تکرار نشه.... ای بابا اینم که باز حرف سیاسی داشت... خلاصه آقا شرمنده... بر می گردیم به روال سابق... خوب و خوش در کنار هم.... و اون حرفام می گذاریم برای مکانی دگر....

 

 

یا حق.... درضمن پایان ترم خوبی براتون آرزو می کنم.....

پر از مدار های خوشگل....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  | 

انا لله و انا الیه راجعون

 

بسم الله الرحمن الرحیم.....

 

مایم فانی و تنها اوست باقی....

 

دوست عزیز٬ جناب آقای امیر کیوان قزوینیان

 

در گذشت پدر عزیزتان را به شما و بستگان آن مرحوم  تسلیت عرض می نماییم..

از دادار تعالی٬ آرامشی ابدی برای ایشان و صبری جزیل و عمری طویل برای شما و بازماندگان آن مرحوم مسئلت می کنیم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط امیرحسین رضوانی  |